تبليغاتX
روز نوشت یزد

روز نوشت یزد

.

برو جلو بوق بزن

بوق نزن شاگردم خوابه ...این جمله ای بود که امروز پشت یه ماشین دیدم ...فکر کردم  فلسفه این نوشته پشت ماشین های بزرگ چیست..

جملات قشنگی دارند

-هم واروک برو دولخ نشه

-شبگرد تنها

ای دوست بیا رحمی به تنهایی من کن

-عشق به معنی زندگی است نه جدایی

-این هم شد کار همه خوابند و ما بیدار

-اگر تکی با نمکی

-در گردنه عشق به روغن سوزی افتادم

-اگر برای همه لاتی برا ما شکولاتی

-جلو نیا جیزه

-نگاش نکن غش مو کنه

-2+2=5 کی به کیه

-از عشق تو من مرغم باور نداری قد قد

تفسیری کردم که دو نوع جمله داریم یک : اشعاری از شعرای معروف که کمی جابه جا شدن

دوم : که صد در صد شعرای گمنام که به ناچار شوفر بیابون شده اند  سروده اند

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

عکس یک شنبه

پدرم در اومد تا تونستم از این موتور سوار عکس بگیرم

از میدان باهنر تا روبروی ارشاد دنبالش اومدم تا بالاخره عکسشو گرفتم

روز نوشت یک شنبه               روز نوشت یک شنبه

                         بزرگتر                                                    بزرگتر

 حالا نمی دونم این عکسی که گرفتم یعنی چه .. نظر شما می تونه کمک کنه!

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

عکسی برای شنبه

این عکس مربوط به یه عطاری است در بلوار آزادشهر یزد ...

خوبه ادم همیشه یه عطاری مثل موبایل همراهش باشه تا هر دردی را دوا کنه ...

یا مثلا کسی باشی که همه بهت مراجعه کنن و درداشونو بگن و تو عطاری درد مردم باشی و هر نفر یه ظرف ...

روز نوشت شنبه

عکس با اندازه بزرگتر

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

شنبه اول هفته

یک میلیارد دلار برای خرید سیستم  دفاع موشکی در برابر  موشک شهاب سه ایران توسط ترکیه … خبرهای مربوط به خودکشی الهام لفروتن و سکوت دستگاه قضایی … محکومیت ایران توسط دیده با حقوق بشر به خاطر مسئله دراویش قم ……خودداری لهستان از ورود گروه ایرانی برای تحقیق در مورد هولوکاست …..پنچر شدن موتور خودم……آغاز مذاکرات  ایران وروسیه در چند روز اینده … 7میلیون خواهان موبایل در اران……..منوعیت چاپ و فروش کتابهای عطا الله مهاجرانی …..ممنوعیت کتابهای مریم حیدر زاده ….. نرفتن من به دفتر خبرگزاری به جهت مشغله شخصی كه احتمالا تا پایان هفته طول خواهد کشید ……از اتفاقات  و خبرهای مهم امروز بود…….

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

روز عشق ایرانی مبارک باد

شاید  کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه سده پس از زادروز، که از بیست سده پیش از زادروز، روزی به نام روز عشق بوده است!
شنیدنی است بدانید که این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با 29 بهمن، یا تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فرنام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.
مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم...

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

جمعه 27 بهمن

دیگه حالم داشت به هم می خورد.یه غلطی زدم  .تو عالم خواب وبیداری یه دفعه صدای اس ام اس شنیدم . دیگه خواب بسه .پاشدم اس ام اس از محمد بود. نوشته بود جون داداش هوای اینجا بیسته .

به ساعت نگاه کردم .واه 12 بود .حالا فهمیدم چرا حالم داشت بهم می خورد  تقزیبا 13 ساعت خوابیده بودم . اما  یه دلیل محکمه پسند داشتم .امروز جمعه بود .

رفتم توی حال هیچ کس نبود .یه لحظه فکر کردم خوابم ولی نبودم . رفتم WC دست و رو شستم .صدای قل قل یه کی می یومد . رفتم بهش حالی دادم واومدم تلویزیون را روشن کردم .همیشه از تلویزیون جمعه ها متنفرم .چیزی برای عرض اندام نداره .کانال پنج شبکه خبر بهترین گزینه تلویزیون جمهوری اسلامی است البته گاهی وقتا...

در یخچال رو باز کردم  چیزی خاصی ندیدم بستم.به قندون نگاه کردم .به یاد تساوی تیم قندی برابر فولاد افتادم . خیلی خوشحالیم که دیگه نمی بازیم نه!!

یه اس ام اس دیگه رسید بازم محمد .کره بز اشتباه کردی نیومدی . راستم می گفت اشتباه بزرگ زندگی من این بود که دیروز همراهش به شمال نرفتم .راستی چرا ما یزدی ها اایقدر کم اهل مسافرت هستیم؟

یه سری به وبلاگم زدم مسافر خیلی با کلاس فحش داده بود چرا وبلاگ ثبت نام راه انداختی .ایساتیس به مسافر گفته بود بابا ضایع شدیم زود باش  .خوب خوبه اینقدر فس فس کردن که من با این کار همه را به سرعت تشویق کردم.یه لحظه فکر کردم کارم شبیه شورای حکام اژانسه که با این همه حرفهای قشنگ یه دفعه ای زیراب ایران رو زدند وپرونده را گزارش می کنند .خوب من هم با این ثبت نام وبلاگی یه همچین کاری کرده بودم

ایسنا و فارس و ایرنا وبازتاب و مهر و انتخاب و ...را دیگه نگاه نکردم . امروز جمعه بود گور پدر سیاست بریم شاد باشیم . ولی اخه  كجا ؟

اما چه جوری مگه می شه شاد بود .لعنتی ها هنوز نمره های پایان ترم رو اعلام نکردند .یه اس ام اس اومد .بابا بود .ما رفتیم بیرون. ناهار برو خونه دایی .می خوام نرم خونه دایی می خوام توخونه شما ناهار بخوورم 

.بازم حالم داشت بهم می خورد .به ایساتیس سری زدم در مورد جلسه  دیروز ارشاد یه چیزایی نوشته بود .خوب حق داره اصلا برای چی ما رو دعوت کرده بودند .چرا ما بریم پهلوی اونها .اقایون بیان پهلوی ما تو دنیای مجازی . وبلاگ بزنن . حرف بزنن ما می شنویم جواب می دیم

تازه خیلی هم با حال تره.

ساعت 2 بعد از ظهر به مختصر یه سری زدم . اشنایی که  توی غربت از وضعیت مملکت حرفهایی می نویسه  خداییش ادبیات قویی داره. اصالتا یزدیه ولی چند سالی است توی  امریکا لقب ایرانی غربت نشین به خودش داده .روزنامه نگار ایرانی .خوب اونا هم  برای خودشون از ایران یه مدینه فاضله ای تو ذهن دارن .

دوباره وارد سیاست شدم .یه سری به سایت  دکتر سروش گفتگوی جان هیک و عبدالکریم را سیو از کردم   بعد ایه الله مصباح و بحث شکست در ازمونهای الهی هم همینطور  و از همه جالب تر ابراهیم نبوی  . تحفه نطنزش . محمد علی ابطحی دنیای عجیب و رفتار عجیب تر حرف زده بود یه عکسی هم ایه الله منتظری گذاشته بود .چه دینایی داریم هرکسی یه جوری  نگاه می کنه و من هم  که خودم  رو برای  پیدا کردن یه فیلتر شکن به اب و اتیش می زنم .چرا ؟

دیس کانکت می شم . می خوام برای کنگره شهدای یزد یه کلیپ فلش بسازم. دیشب هرچی تو اینترنت عکس شهید جستجم کردم چیزی پیدا نشد .حتی یه با هم با انگلیسی نوشتم شهید اما یه عالمه بازیگر  دختر و پسر هندی  به من لبخند می زدند  .دنبال سایت عروج هم گشتم پیدا نشد . بابا عکس زیادی ندارم ولی هرجور شده باید ....کم کم داره باورم می شه برای شهید کار کردن یه حسه دیگه ای می خواد .ولی من می سازمش .

دیگه ساعت تقریبا  سه و نیمه .خوابم گرفته .تلویزیون روشن .کانال یک .دوباره فیلم تکراری سینمایی...شاید خواب ناهار رو ببینم

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

راهنمای ثبت نام در وبلاگ یزدی ها

با در نظر گرفتن زمان نزدیک به جشنواره نخستین وبلاگ های یزد روزنوشت در صدد راه اندازی سایتی اینترنتی با هدف جمع اوری تمام وبلاگ ها وسایت های یزدی و معرفی ان به دیگران می باشد تا در جشنواره  با مشکلات عدم شناخت از سایرین مواجه نباشیم

بدین منظور در شرایط فعلی از کلیه عزیزان درخواست می شود با مراجعه به  وبلاگی که بین منظور اماده شده با ثبت نام و نوشتن شرحی کوتاه در خصوص وبلاگ خود ما را در این زمینه یاری دهید

مهلت ثبت نام پایان سال ۸۴ می باشد

ثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزدثبت نام در وبلاگ وبلاگ های یزد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

گزارشی از جلسه اعضای شورای برنامه ریزی فرهنگ عمومی با تنی چند از وبلاگ نویس های یزدی

 

ادمهای مجازی ، ادمهای حقیقی

ادمهای حقیقی

 

10 دقیقه زودتر رسیدم . هیشکی نیومده بود.از اطلاعات سراغ اتاق کنفرانس را گرفتم.طبقه اول تابلو داره. طبقه اول تابلو هم داشت در زدم کسی چیزی نگفت در رو باز کردم رفتم تو . اول کسی رو ندیدم بعد که در را نیم باز کردم دیدم 16 عدد چشم داره به من نگاه می کنه یعنی 8 نفر . شورای برنامه ریزی فرهنگ عمومی. اولش نمی دونستم اسم این شورا چیه بعدا غیاثی توضیحاتی داد. معذرت خواهی کردم برگشتم بیرون .رفتم پایین .یه ده دقیقه ای الکی خوش بودم تا اینکه کم کم یه چند نفری اومدن و دوباره رفتیم شورا..دعوتی که اصلا نمی دونستیم  برای چیه!!

بعد از اسم بردن از خدا غیاثی رییس ارشاد یزد در مورد اینکه اصلا شورای فرهنگ عمومی چیه توضیحاتی داد .شروع کرد به گفتن دغدغه هاش که ای کاش خودش یه وبلاگی می زد تا راحت تر بتونه حرف بزنه .از موازی کاری در فرهنگ و اینکه باید کارها تفکیک بشه همون جوری که حالا یه کم شده. .بعد دکتر بهارستانی از اساتید بنام یزدی شروع به سخنرانی کرد دکتر از فعالیت های شورا حرفهایی زد و اینکه 50 تا طرح داریم که مثلا یه کاری کنیم مردم دروغ نگند یا کاری کنیم مردم فرهنگ تلاش رابفهمند و راه های عملی در حوزه فرهنگ و ......

دگتر یاسینی عضو دیگه شورا بود که به ما خیر مقدم گفت و گفت این جلسه برای گرفتن نظرات اهالی دنیای مجازی  در جهت مسائل فرهنگی است .نوبت به استاد مدقق رسید مردی که فرهنگ یزد اسمش را برای همیشه تو حافظه خودش سیو کرده .خیلی پز انرژی حرف می زد و سخنرانیش را از مسائلی مختلف گریز داد و از بقیه خواست حرف بزنند

 

ادمهای مجازی

شوق دات کام  به عنوان کسی که موهایش از همه سفید تر بود .گفت اصلا این شورای فرهنگ عمومی یعنی چه؟ کارش چیه . بارش چیه ؟ اصلا دنیا دست کیه؟ اقا این وسط ما چه کاره ایم ؟

والبته استاد مدقق هم جواب هایی داد ...

 

حقیقت نژاد  یا همون  ایساتیس که اشتباهی دعوت شده بود و به همین خاطر دیر رسیده بود خیلی  رک وراست گفت اقا ما نه مشهوریم نه درست دعوت شدیم به خدا اشتباهی شده ،  اصلا می خوام بدونم به من چه اقا دنیا دست کیه وکلی حرف باحال دیگه ... البته یک سری تز هم داد که مثلا جلسات شورا باید در کافی شاپ برگزار بشه....

 

حمزه غالبی که اشتباها به عنوان وبلاگ فر ودین معرفی شد ولی خودش پافشاری می کرد نه اقا من غالبی هستم واین حرفا یک دغدغه ای گفت که دیگه دیر شده بود ایشون گفتند که این جلسه پدر سیستم وبلاگ ها را در می یاره اقا..  دولت دست از این وبلاگ ها برنمی داره اقا.... می خواهید خودتون متصدی بشید اقا...فردا من خواستم وبلاگ بزنم باید بیام مجوز بگیرم اقا....

و هفت هشت تا دیگه اقا...

 

اینجای جلسه بود که من تازه فهمیدم برای چی به شورا اومدم . بله اعضای شورای فرهنگ عمومی می خواستن  بدونن وبلگ نویس ها چی می خوان

 

ادامه دارد....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

والنتاین ما ایرانی ها 29 بهمن است نه 26 بهمن

والنتاین ما  ایرانی ها  29 بهمن است نه 26 بهمن

چند سالی است نزدیک 26 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های کالاهای فانتزی شلوغ می شود. همه جا نام Valentine به گوش می خورد. از هر بچه ای که درباره والنتاین پرسش کنی می داند که "در سده سوم میلادی که برابر با آغاز شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس باورهای شگفتی داشته است، برای نمونه سربازی خوب خواهد جنگید که زن نگرفته باشد. از این رو زناشویی را برای سربازان امپراتوری روم ممنوع می کند.کلودیوس به اندازه ای سنگدل وفرمانش به اندازه ای بی چون و چرا بود که هیچ کس یارای کمک به  سربازان را نداشت.ولی کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،پنهانی عقد سربازان رومی را با دختران دلخواهشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این رخداد آگاه می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان دلداده دختر زندانبان می شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد دلدادگان، با دلی عاشق به دار آویخته می شود...بنابراین او را به نام فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نمادی می شود برای عشق!"
ولی کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه سده پس از زادروز، که از بیست سده پیش از زادروز، روزی به نام روز عشق بوده است!
شنیدنی است بدانید که این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با 29 بهمن، یا تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فرنام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.
مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (
Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

مرداب قلم مجازی

خیلی سخته نوشتن این مطالب ...

از چیزی حدود دو ماه پیش  به صورت کاملا اتفاقی در بلاگفا وبلاگی به نام یزد نیوز را ثبت دادم باور کنید فکر نمی کردم دومینش ازاد باشه ولی بود .

به اسم یزدی تبار مطلب و خبر  می نوشتم دلیلش هم کاملا برای همه روشنه من دیگه نمی گم.

چیزی حدود 25 روز به اسم یزدی تبار خبرهای مختلفی رو می نوشتم و فقط یک نفر به هویت من پی برده بود . در جمع های مختلف دوستان می گفتند ای کاش یزدی تبار اسمشو بگه .دلیلش رو نمی دونم ولی یه بار جو منو گرفت با حافظ فال گرفتم اومد خوشا دمی که از این حجاب پرده در فکنم من حقیر هم  دل رو بدریا زدم اسمم رو نوشتم که ای کاش به حافظ گوش نمی کردم...

از روز اول اس ام اس بود تماس تلفنی بالاخره بازدید کنند ها هم حق داشتن .همه موافق شناسنامه دار بودن  یزد نیوز بلاگفا بودن الا همون رفیقی که قبل از همه فهمیده بود ....

یه چند روزی با اسم مطلب نوشتم تا اینکه همون دوست به من گفت بهتره تعطیل بشی و این کار را باید خودت انجام بدی ...حالا چه کسایی چه حرفهایی زده بودند بماند ...

با حافظ فال گرفتم  گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

این شد که یزد نیوز بلاگفا تعطیل شد . دوستانی از تعطیل شدن خوشحال و بعضی ناراحت  وعلاقه مند به  ادامه کار یزد نیوز بلاگفا بودند . ولی اگر هوس است همان یک بار بس است . دوستی که من به اون بی بی سی می گم و اولین نفری بود که به هویت یزدی تبار پی برده بود  در نطقی خودمانی گفت ادمهای یزد علی رغمی که دوست دارند  خبر همه را داشته باشند هیچ میلی برای لو رفتن اخبار خودشان ندارند و کار تو اسایش فکری خیلی هاشان را بهم زده بود  . پس چه خوب کردی  رفتی /

و من  یزدی هم فقط به خاطر اینکه بگویم هستم در روز نوشت می نویسم و الا  هیچ تمایلی برای ادامه نوشتن با قلم مجازی را ندارم و این احساس بر من دیکته شده است

دنیای سیاست یزد مثل مردابی است که هیچ وقت تمایلی به حرکت از خود نشان نمی دهد و هرگاه موجی به مرداب وارد شود همان اول را در مرداب هضم می شود . قلم های ااین مرداب هم همان بهتر که نباشند..

دومین یزد نیوز بلاگفا همین طور خواهد ماند وکسی فعلا مطلبی را نخواهد نوشت ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

حکمی برای سه نفر

حکم ، اخرین ساخته مسعود خان کیمیایی است فیلمی  یه عالمه حرف برای گفتن داره ولی هیشکه نمی فهمه یا لا اقل من نفهمیدم  حکم برای چه جرمي؟ برام جالب بود  من و یه دختر پسر دیگه و یه عالمه صندلی خالی حکم را می دیدیم حکمی که فقط آپارات چی برای سه نفر اجراش می کرد .

حکم آدمهایی داره که خیلی راحت سیگار می کشند عینک دودی می زنند دختر فیلم که لیلا حاتمی همسر همین علی مصفا ی خودمون بازی کرده شبیه دختر ماتریکس شده البته نسخه شماره یک اون . رضا معروفی  مثل تینتیریول های قبل از ده   50 ایران زمین است بقول خودش جنگ بین سفیده و زرده جیگر می خواد با نون محلی  و قات که می زنه میگه برین با بچه ها دارم سر وکله می زنم شاید منظور کیمیایی همین نسل سوم انقلابه که هیچی نمی فهمن  امثال من و یا تو . خوب دنیا دیده است . شاهنامه خونه سعدی زیر کرسی می خونه و ما ادمهای نسل سوم که دنبال یه جای امن می گردیم با پاسپورت تقلبی و همین پیر پاتالا می خوان مارو  مثل پر روی حریر  نگه دارن.

اگر قاتی کنیم سرمونو با در پیت حلبی می برن . ما  و آدمهایی هستیم پر از  همه چیز...

کیمیایی شاید دنبال دنیای صادق هدایت می گرده و دلخوشی اون اینه که ادمیزاد می تونه خودکشی کنه همون جوری که این کار و می کنه .  چرا باید یه دختر عقب افتاده بین یه عالمه پیر زن دیوونه تو یه اتاق  اثری از انریکو گرا نتوس را بزنه و ادمهای پشت پرده هم هیچی نگن .همون دیوونه ها

خسرو شکیبایی هم با اون عینک مسخره اش با  کروات یه گره اش و مدل مواسپانیاییش  .دندونای سفید بد گریم شده ش  ساعت ساخت سوییسش که مطمئن هستم ادکلنش هم مثل خود مسعود خان فرانسوی است ایرانی بد برام ترسیم کرد ...

دوستی می گفت مسعود خان از اون ادمهایی است که به نیمه خالی لیوان نگاه می کنه ولی من با این فیلمش حکم می کنم مسعود خان زد لیوان رو شکست . جامعه ای که خیلی راحت قاتل مو قشنگ با مترو می ره می کشه برمی گرده  امریکا هم میچ غلطی نمی تونه بکنه...

شاید مسعود خان می خواد با این فیلمش به نسل سوم بگه هر چه قدر هم قاتل باشین گلوله اخر مال ماست

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

/حرف روز / شلغم میوه بهشته /

روز نوشت : افسوس ، نو پا دغدغه نوشتن  را پرواز می دهد و پای هر  مصرع مصرع  ترانه ای  پا به ننوشتن را ناز می کند ان گاه که رنج به تنگ امده در سایه بی خبری  می اید  این اخرین  اتفاق  نیست . اولین هم نبوده است  دلمشغولی خبرنگارانی  است که پشت در مانده اند  و می اید تا باز حسرتی از مراسمی  نا شکفته بماند و  دوستان  همه غایب باشند  این چه گریستن است که سرما هم خورده باشی تازه انان بگویند این بدسلیقگی بوده است اری این بدسلیقگی است که شغلی اینچنینی انتخاب نموده باشی که در ذهن افراد  انتخابش چنین بی پیرایه مجسم شود . با این حال سرما خوردن اینچنینی خود تحفه ای دیگر رخ  می نماید  تا باز به یاد داستانی بیفتی که محمد علی لفغانی بر دفتر احساساتش نگاشت . بله دوای این درد شلغم است. و چه خوش گفت فلانی که: شلغم میوه بهشته!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

//حرف روز// بد حجابی یعنی چه؟//

 

چند روز پیش خبری را در روزنامه خاتم یزد خوندم مبنی براینکه با بد حجاب ها بر خورد قضایی می شود.

اندک مایه در قانون جستجو نموده و دانستم برای عدم رعایت حجاب شرعی 74 ضربه شلاق در نظر گرفته شده و جرم است همین

اما یه مشکل بسیار بزرگی دارد و آن مشخص نبودن مصادیق بد حجابی و بی حجابی است . حجاب شرعی یعنی چه ؟ یعنی مشخص نیست کسی که ما نتو می پوشد هم جزو این قانون هست یه نه . خوشبختانه بنده اصولا کت و شلوار می پوشم و این بند در مرود خواهران خودنمایی می کند. ولی ایا مسئولینی که برای اجرای این قانون مشخص هستند برای هشدار دادن و یا امربه معروف کردنش هم کاری کرده اند یا نه؟

امر به معروفی که قلبی است زبانی است و در نهایت یدی است از دوستانی که در این زمینه اطلاعاتی دارند می توانند با گذاشتن نظر پاسخگویی را تجربه کنند

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

//گزارش روز // وقتی خبرنگاری سرما بخورد//

روز نوشت : خیلی سخته احساس منو داشته باشین  . فرض کنید دعوت بشین یه جایی بعد که می رین تا زه با کلی درد سر و به هم زدن برنامه های دیگه اون وقت دم در راهتون ندن چه حالی بهتون دست می ده . تازه بهتون قول داده باشن و کلی هماهنگی صورت بگیره و بعدشم تو کوچه وایسین و از سردی هوا لذت برده و مقداری هم برای تو خونه بردارین....

های فعلا برای تنبیه این حزب و با طرفدارانش یه دو هفته پوشش اخبارشون را تحریم می کنم ببینم بعد از دو هفته  یاد می گیرن چه جوری با یه خبرنگار برخورد کنند یا نه؟

متاسفانه خیلی ها مثل همین مدیران مملکت ما به یه خبرنگار مثل یه منتقد نگاه می کنن . اصلا هیچی نمی دونند که برادر جان حاج آقا خبرنگار همین جوری هم که از اسمش پیداست  مسئول خبر رسانی است نه بحث و بررسی بابا جان می خواد بیاد تبلیغ کارات رو بکنه  مگر اینکه مصاحبه ای که انجام می ده موضوعش مثلا چالشی باشه

 

به هر حال این آقایون که چند تا خانوم هم همراهشون بود  به هر ادم غریبه ای مثل یه نیروی وزرات اطلاعات نگاه می کنند  و این گفته عزیزی از همان عزیزان مرا به یاد جمله ای انداخت که کافر همه را به کیش خود پندارد .

امیدوارم این فکر و این تخیل مسخره از کله این اقایان یه روزی بدر رود که مطمئن هستم به در نمی رود

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

عكس روز

روؤ نوشت

عکسی از پرچم های قبور شهدای روستای نصرآباد در ظهر عاشورا

+ نوشته شده در  شنبه 22 بهمن1384ساعت   توسط مهدی زمان زاده   | 

مطالب قدیمی‌تر