دیگه حالم داشت به هم می خورد.یه غلطی زدم .تو عالم خواب وبیداری یه دفعه صدای اس ام اس شنیدم . دیگه خواب بسه .پاشدم اس ام اس از محمد بود. نوشته بود جون داداش هوای اینجا بیسته .
به ساعت نگاه کردم .واه 12 بود .حالا فهمیدم چرا حالم داشت بهم می خورد تقزیبا 13 ساعت خوابیده بودم . اما یه دلیل محکمه پسند داشتم .امروز جمعه بود .
رفتم توی حال هیچ کس نبود .یه لحظه فکر کردم خوابم ولی نبودم . رفتم WC دست و رو شستم .صدای قل قل یه کی می یومد . رفتم بهش حالی دادم واومدم تلویزیون را روشن کردم .همیشه از تلویزیون جمعه ها متنفرم .چیزی برای عرض اندام نداره .کانال پنج شبکه خبر بهترین گزینه تلویزیون جمهوری اسلامی است البته گاهی وقتا...
در یخچال رو باز کردم چیزی خاصی ندیدم بستم.به قندون نگاه کردم .به یاد تساوی تیم قندی برابر فولاد افتادم . خیلی خوشحالیم که دیگه نمی بازیم نه!!
یه اس ام اس دیگه رسید بازم محمد .کره بز اشتباه کردی نیومدی . راستم می گفت اشتباه بزرگ زندگی من این بود که دیروز همراهش به شمال نرفتم .راستی چرا ما یزدی ها اایقدر کم اهل مسافرت هستیم؟
یه سری به وبلاگم زدم مسافر خیلی با کلاس فحش داده بود چرا وبلاگ ثبت نام راه انداختی .ایساتیس به مسافر گفته بود بابا ضایع شدیم زود باش .خوب خوبه اینقدر فس فس کردن که من با این کار همه را به سرعت تشویق کردم.یه لحظه فکر کردم کارم شبیه شورای حکام اژانسه که با این همه حرفهای قشنگ یه دفعه ای زیراب ایران رو زدند وپرونده را گزارش می کنند .خوب من هم با این ثبت نام وبلاگی یه همچین کاری کرده بودم
ایسنا و فارس و ایرنا وبازتاب و مهر و انتخاب و ...را دیگه نگاه نکردم . امروز جمعه بود گور پدر سیاست بریم شاد باشیم . ولی اخه كجا ؟
اما چه جوری مگه می شه شاد بود .لعنتی ها هنوز نمره های پایان ترم رو اعلام نکردند .یه اس ام اس اومد .بابا بود .ما رفتیم بیرون. ناهار برو خونه دایی .می خوام نرم خونه دایی می خوام توخونه شما ناهار بخوورم
.بازم حالم داشت بهم می خورد .به ایساتیس سری زدم در مورد جلسه دیروز ارشاد یه چیزایی نوشته بود .خوب حق داره اصلا برای چی ما رو دعوت کرده بودند .چرا ما بریم پهلوی اونها .اقایون بیان پهلوی ما تو دنیای مجازی . وبلاگ بزنن . حرف بزنن ما می شنویم جواب می دیم
تازه خیلی هم با حال تره.
ساعت 2 بعد از ظهر به مختصر یه سری زدم . اشنایی که توی غربت از وضعیت مملکت حرفهایی می نویسه خداییش ادبیات قویی داره. اصالتا یزدیه ولی چند سالی است توی امریکا لقب ایرانی غربت نشین به خودش داده .روزنامه نگار ایرانی .خوب اونا هم برای خودشون از ایران یه مدینه فاضله ای تو ذهن دارن .
دوباره وارد سیاست شدم .یه سری به سایت دکتر سروش گفتگوی جان هیک و عبدالکریم را سیو از کردم بعد ایه الله مصباح و بحث شکست در ازمونهای الهی هم همینطور و از همه جالب تر ابراهیم نبوی . تحفه نطنزش . محمد علی ابطحی دنیای عجیب و رفتار عجیب تر حرف زده بود یه عکسی هم ایه الله منتظری گذاشته بود .چه دینایی داریم هرکسی یه جوری نگاه می کنه و من هم که خودم رو برای پیدا کردن یه فیلتر شکن به اب و اتیش می زنم .چرا ؟
دیس کانکت می شم . می خوام برای کنگره شهدای یزد یه کلیپ فلش بسازم. دیشب هرچی تو اینترنت عکس شهید جستجم کردم چیزی پیدا نشد .حتی یه با هم با انگلیسی نوشتم شهید اما یه عالمه بازیگر دختر و پسر هندی به من لبخند می زدند .دنبال سایت عروج هم گشتم پیدا نشد . بابا عکس زیادی ندارم ولی هرجور شده باید ....کم کم داره باورم می شه برای شهید کار کردن یه حسه دیگه ای می خواد .ولی من می سازمش .
دیگه ساعت تقریبا سه و نیمه .خوابم گرفته .تلویزیون روشن .کانال یک .دوباره فیلم تکراری سینمایی...شاید خواب ناهار رو ببینم